امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

عشق فسقلی من

امیرعلی و فست فود

الان که دارم اینا رو واست مینویسم دی ماه سال 1394 هست و شما 3 سال و 4 ماه داری گل قشنگم. ماه قبلی گفتی بیا بریم بیرون ساندویچ بخوریم منو تو دوتایی رفتیم بیرون ساندویچ خوردیم و اومدیم. هفته قبلی گفتی بریم بیرون با هم خوش بگذره بهمون      دوباره من پسر خوبی بودم درجه یک بودم منو میبری گفتم باشه دوتایی با هم رفتیم رستوران.اونجا یه آکواریوم بود که داخلش چندتا ماهی ناز بودن اولش که رفتیم از کنار آکواریوم تکون نمیخوردی         بعدش نشستیم تا برامون غذا بیارن همش منتظر نشسته بودی میگفتی غذا میخوام چرا غذا نمیارن برام     بعد با هم غذامونو خوردیم و کلی ...
25 دی 1394

من آدمم

فسقلی من الان سه سال و چهار ماه داری یه مدتی هست همش یاد گرفتی وقتی دست به یه چیزی میزنی که مناسب شما نیست و بهت میگیم این مناسب شما نیست برمیگردی میگی:من آدمم آدم، آدم میفهمی یعنی چی   اینو میگی یعنی که من بزرگ شدم مناسب من هست.   یه روز  هم برگشتی گفتی: خَــــــــــر خَـــــــــــر ، خَــر میدونی یعنی چی یعنی آدم نفهم   قربووووووووووووووووووووووون تو بشم با آدم بودنت گل قشنگم   ...
24 دی 1394

عشق فسقلی خاله و ماشینش

امروز که درم این مطلب برات میذارم 1/1/2016 هس. اولین روز از سال نو میلادی. شما 3 سا ل و 3 ماه و 25 روز داری. هفته قبل با خاله سوسن و مادری رفته بودی بازار، یه ماشین دیده بودی که فرمون داشت . خاله سوسن تعریف کرد گفت رفتیم بازار  در اون مغازه نشسته بودی و تکون نمیخوردی خاله سوسن هم واست نخریده بود چون دقیقا یه ماشین شبیه اون داشتی. یک هفته کامل  هروقت ازت میپرسیدیم چی میخوای واست بگیرم همش میگفتی اون ماشینه که فرمون داره . خلاصه یه روز عصر من و خاله سوسن با شما رفتیم بازار واست اون ماشینه رو خریدیم.رنگ ماشینه زرد بود و شما همش میگفتی من ماشین زرد yalow که فرمون داره میخوام  وقتی رفتیم در اون مغازه که ماشینه رو بخریم یه دون...
11 دی 1394
1